معنی معمور داشتن
8 بازدید
[ مَ تَ ] (مص مرکب) آباد کردن. در حال آبادانی و طراوت نگه داشتن. از خرابی و ویرانی به دور داشتن : سوداش دیده را پر نور دارد سماعش مغز را معمور دارد.نظامی.
کلمات همقافیه با «معمور داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر