معنی معمودیه
4 بازدید
[ مَ دی یَ / یِ ] (ع اِ) معمودیة. رجوع به معمودی و معمودانی و مادهٔ قبل شود. - برکهٔ معمودیه؛ آبی که مسیحیان کودکان خود را طی مراسمی خاص در آن غسل دهند: ز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی که این چو برکهٔ معمودیه ست و تو ترسا. مسعودسعد. - چشمهٔ معمودیه؛ برکهٔ معمودیه : چون صبح صادق بردمد میر مرا او می دهد جامی به دستش برنهد چون چشمهٔ معمودیه . منوچهری. و رجوع به ترکیب قبل شود.
کلمات همقافیه با «معمودیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر