معنی معمع

معنی معمع

4 بازدید
[ مَ مَ ] (ع ص، اِ) زن ساخته روزگار با مال که از مال چیزی کسی را ندهد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زن تیزخاطر روشن رای، گویا پرگالهٔ آتش است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زن تیزهوش. روشن رای. (از اقرب الموارد). || هو ذومعمع؛ او صابر و شکیباست بر کارها و مروسنده است بر آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مَ مَ ] (اِ صوت) آوازه بره آنگاه که مادر را طلبد یا آواز گوسفند که تنها مانده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بع بع.

کلمات هم‌قافیه با «معمع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید