معنی معمری جرجانی
5 بازدید
[ مُ عَ مْ مَ یِ جُ ] (اِخ) مکنی به ابوزراعه از شاعران قریب العهد رودکی بوده است. عوفی او را از شعرای آل سامان دانسته و چنین آرد: امیر خراسان او را گفت شعر چون رودکی گویی. او گفت حسن نظم من از آن بیش است اما احسان و بخشش تو در می باید که شاعر مرضی همگنان آنگاه گردد که نظر رضای مخدوم به وی متصل شود پس این سه بیت در آن معنی نظم داد: اگر به دولت با رودکی نمی نمانم عجب مکن سخن از رودکی نه کم دانم اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را ز بهر گیتی من کور بود نتوانم هزار یک زآن، کو یافت از عطای ملوک به من دهی سخن آید هزار چندانم. و هم او راست: هر آن کسی که نباشد زاخترش اقبال بود همه هنر او به خلق نامقبول شجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو سخا گزاف و کریمی فساد و فضل فضول. و نیز او راست: جهان شناخته گشتم به روزگار دراز نیاز و ناز بدیدم در این نشیب و فراز ندیدم از پس دین هیچ بهتر از هستی چنانکه نیست پس از کافری بتر زنیاز. (از لباب الالباب ج ۲ ص ۱۰ و ۱۱). و رجوع به تاریخ ادبیات دکتر صفا ج ۱ چ ۱ ص ۳۶۱ شود.
کلمات همقافیه با «معمری جرجانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر