معنی معمار

معنی معمار

4 بازدید
[ مِ ] (ع ص، اِ) بسیار عمارت کننده و این صیغهٔ مبالغه است چنانکه مِنعام به معنی مرد بسیاربخشش. (غیاث) (آنندراج). مردی بسیار عمارت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه عمارت کند و موجب رونق و تعالی گردد: زهی معمار انصاف تو کرده در و دیوار دین و داد معمور.انوری. ای در زمین ملت معمار کشور دین بادی چو بیت معمور اندر فلک معمر. خاقانی. پیشت صف بهرامیان بسته غلامی را میان در خانهٔ اسلامیان عدل تو معمار آمده. خاقانی. جمشید ملک هیئت خورشید فلک هیبت یک هندسهٔ رایش معمار همه عالم.خاقانی. معمار دین آثار او دین زنده از کردار او گنجی است آن دیوار او از خضر بنا داشته. خاقانی. کلک آن رکن چون مهندس عقل پنج دکان شرع را معمار.خاقانی. خدا ترس را بر رعیت گمار که معمار ملک است پرهیزگار.(بوستان). - معمار کارخانهٔ قدرت؛ کنایه از خداوند عالم می باشد. (از ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی، مباشر بنایی و دانای به علم بنایی که به استاد بنا دستورالعمل می دهد. (ناظم الاطباء). استاد بنایان. مهتر بنایان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه در امر ساختمان اطلاعات تجربی بسیار دارد و نقشه و طرح ساختمان تهیه کند و چند بنا، با مراقبت و نظارت او کار کنند: مهندسان روشن روان و معماران کاردان طرح شهری برکشیدند. (ظفرنامهٔ یزدی). معمار خانه های کهن را کند خراب تا نو نهد اساس که نو بهتر از کهن.قاآنی. - معمارباشی؛ رئیس گروه معماران. رئیس صنف معماران در دوران صفویه و قاجاریه. و رجوع به مرآة البلدان ص ۲۵ شود. - || عنوان احترام آمیزی است برای معمار. - معمارخانه؛ اداره ای در دوران حکومت قاجار که خانه ها و کاخهای سلطنتی زیر نظر آن اداره مرمت و تعمیر می شد. و رجوع به مرآت البلدان ص ۲۵ شود. || چون عمارت به معنی آبادی است لهذا بَنّا را که صیغهٔ نسبت است به جهت تفؤل و تیمن معمار گفتند. (غیاث) (آنندراج). بنا. (ناظم الاطباء). در تداول گاهی به بنایان اطلاق کنند احترام را.

کلمات هم‌قافیه با «معمار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید