معنی معم
6 بازدید
[ مُ عَ م م / مُ عِ م م ] (ع ص) آنکه برادران پدرش کثیر باشند یا مرد کریم الاعمام. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). کسی که اعمام و برادران پدرش بسیار باشند و آنکه عموهایش کریم باشند. (ناظم الاطباء).[ مِ عَ م م ] (ع ص) هو معم خیر؛ یعنی رای و عطای وی شامل است همه را و به رای و عطای خویش فرا گرفت همه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجل معم؛ مرد خَیِّر که خیر و عقلش همه را فراگیرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر