معنی معلی

معنی معلی

6 بازدید
[ مُ عَ لْ لی ] (ع ص) بلندکننده و افرازنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعلیة شود. || آنکه به جانب راست ناقه و گوسپند به دوشیدن آید. (منتهی الارب) (آنندراج). آنکه از جانب راست، گوسپند و ماده شتر را بدوشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ عَ لْ لا ] (ع ص) بلند. (آنندراج). بلند کرده و برافراشته. بلند و رفیع. معلا. (ناظم الاطباء). و رجوع به معلا شود. || بزرگ. (آنندراج). بزرگ و بزرگ کرده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). بزرگ قدر: کربلای معلی. || (اِ) هفتم از تیر قمار. (منتهی الارب) (آنندراج). تیر هفتم قمار. (مهذب الاسماء). نام تیر هفتم از تیرهای قمار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تیر قمار که حصهٔ صاحبش از همه زائد است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): او در میان ایشان همچو تیر معلی است در میان تیرهای قمار و همچو بالهای پیشین، در میان بالهای مرغان. (تاریخ قم ص ۹). || پای افشار جولاهه. (مهذب الاسماء). || نزد بلغا آن است که در تمام بیت سر کلمات را حرفی معین بیاورند اگرچه در بعضی منشآت چندگان کلمات کسی را بر این نوع افتاده باشد چون شاعر را قصد صنعت نبود گویی که نگفته است و دلیل بر عدم قصد که در همهٔ بیت نیاورده است. مثال: شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی. و این صنعت از مخترعات صاحب جامع الصنایع است. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ مُ ] (ع ص) بلندگرداننده و افرازنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بر بلندی برآینده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِعلاء شود.
[ مُ لا ] (ع مص) مصدر میمی است به معنی علو. ج، معالی. (غیاث، ذیل معالی) (آنندراج).
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابوالحسن معلی بن زیاد الفردوسی شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابوالحسن معلی بن فضل شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابوالهیثم معلی بن اسد شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع ابوالیمان معلی بن راشد شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابوعبداللََّه معلی بن سلام دمشقی شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابویعلی معلی بن منصور شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) رجوع به ابویعلی معلی بن مهدی شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) ابن خُنَیْس بزاز کوفی از اصحاب امام جعفر صادق (ع) است. علمای رجال شیعه را در باب او اختلاف است. چنانکه بعضی او را موثق ندانسته اند و یا قدح کرده اند. لیکن شیخ طوسی در کتاب غیبت او را از ممدوحان شمرده است، و از ابوبصیر روایت کرده اند که چون داودبن علی، معلی را کشت و به دار کشید، کار او بر حضرت سخت بزرگ آمد و گفت معلی به بهشت داخل گردید. اعمال عید نوروز را او از حضرت صادق روایت کرده است. و رجوع به اخبار معرفة الرجال و قاموس الرجال شود.
[ مُ عَ لْ لا ] (اِخ) ابن منصور رازی مکنی به ابویعلی از فقهای حنفی است. وی فقه و اصول و کتب ابویوسف یعقوب بن ابراهیم شاگرد ابوحنیفه را روایت کرده است. وفات او به بغداد در سال ۲۱۱ هـ . ق. اتفاق افتاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از رجال حدیث و از مصنفین آن و ثقه بود. (ازاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۸).

کلمات هم‌قافیه با «معلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید