معنی معلکس
6 بازدید
[ مُ عَ کِ ] (ع ص) گیاه خشک بسیار و فراهم آمده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ریگ برهم نشسته. (منتهی الارب). ریگ توده و برهم نشسته. (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ج ۴ ص ۱۹۶). || شب متراکم. (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از تاج العروس ایضاً). || موی گندهٔ انبوه سخت سیاه. || متردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معلکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر