معنی معلولی
4 بازدید
[ مَ ] (حامص) معلول بودن. حالت و چگونگی معلول. بیماری. نزاری : به معلولی تن اندرده که یاقوت از فروغ خور سفرجل رنگ بود اول که آخر گشت رمانی. خاقانی. و رجوع به معلول شود.
کلمات همقافیه با «معلولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر