معنی معلق شدن
6 بازدید
[ مُ عَ لْ لَ شُ دَ ] (مص مرکب) آویخته شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || برکنار شدن موقت عضوی از اعضای ادارات دولتی از خدمت تا پس از رسیدگی به اتهام وی مجازات شده یا به کار خویش باز گردد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «معلق شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر