معنی معلط
5 بازدید
[ مُ عَ لْ لَ ] (ع ص) مرد استواراندام توانا بر سفر. مقلوب عَمَلَّط. (منتهی الارب). تنومند و زوردار و توانا و استوار. (ناظم الاطباء). مرد درشت اندام، مقلوب عملط. (از اقرب الموارد). || مرد پلیدطبع زیرک تیزفهم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ناپاک و پلید و بدکار. (ناظم الاطباء).[ مَ لَ ] (ع اِ) جای داغ بر گردن شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معلط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لط» برای سرودن شعر