معنی معقل
40 بازدید
[ مَ قِ ] (ع اِ) پناه. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پناه جای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ملجأ و فلان معقل قومه؛ ای یلتجئون الیه. (اقرب الموارد): و مردم شهر... با ایشان مقاومت نتوانند کرد و ایشان را وزر و موئل و معقل دستگیر نباشد. (تاریخ بیهق ص ۱۵). || جایی که شتر را بندند. || کوه بلند. ج، معاقل. (از اقرب الموارد).[ مُ عَ قْ قَ ] (ع ص) شتری که بازو و ساقش به رسنی باهم بسته باشند، مأخوذ از عقال. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به تعقیل شود.[ مَ قِ ] (اِخ) نام رودی است به عراق که از شهرک مفتح برگیرد. (حدود العالم). نهری است در بصره. (ابن الاثیر ج ۷ صص ۹۸-۱۰۰). به امر عمر و به وسیله معقل بن یسار کنده شد. (اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۸). و رجوع به معقل بن یسار بود.[ مَ قِ ] (اِخ) ابن سنان بن مظهر الاشجعی (متوفی به سال ۶۵ هـ . ق.). صحابی و از شجاعان است. در غزوهٔ حنین و روز فتح مکه حامل رایت قوم خویش بود. در کوفه اقامت گزید و سپس به مدینه رفت. عمر او را به بصره روانه کرد و در جنگ حره کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۷). و رجوع به الاصابه و قاموس الاعلام ترکی شود.[ مَ قِ ] (اِخ) ابن ضراربن حرملةبن سنان مازنی ذبیانی معروف به شماخ (متوفی به سال ۲۲ هـ . ق.). از شعرای مخضرمین است و جاهلیت و اسلام را درک کرد. وی از طبقهٔ لبید و نابغه است. در جنگ قادسیه حضور داشت و در جنگ موقان کشته شد. (ا الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۷). و رجوع به الاصابه شود.[ مَ قِ ] (اِخ) ابن قیس ریاحی (متوفی به سال ۴۳ هـ . ق.). سرداری شجاع و بخشنده بود. حیات پیغمبر اکرم را درک کرد. عماربن یا سروی را برای دادن مژدهٔ فتح شوشتر به نزد عمر روانه کرد و هنگامی که بنی ناجیه مرتد شدند عمر او را به سوی ایشان گسیل داشت. وی از امرای صفوف در جنگ جمل و شرطهٔ علی بن ابیطالب (ع) بود. هنگامی که مستوردبن علفة خروج کرد مغیرةبن شعبه معقل را به جنگ او فرستاد و معقل در این جنگ کشته شد. (ازاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۷). و رجوع به همین مأخذ و الأصابه و تاریخ ابن الاثیر شود.[ مَ قِ ] (اِخ) ابن یساربن عبداللََّه مزنی (متوفی در حدود ۶۵ هـ . ق.) صحابی است. پیش از حدیبیه اسلام آورد و در بیعت رضوان حضور داشت. به فرمان عمر «نهر معقل» را در بصره حفر کرد که به نام او منسوب شد. وی در بصره اقامت گزید و در همانجا درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۵۸). و رجوع به الاصابه و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «معقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر