معنی معطش
7 بازدید
[ مُ عَ طْ طِ ] (ع ص) هر چیز که تشنگی آورد و آب طلبد. (ناظم الاطباء). تشنگی آرنده. تشنه کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه طبیعت مشتاق ترویح سازد اعم از آنکه ترویح به آب شود مانند معده و جگر و یا به هوای بارد مثل ریه. (مخزن الادویه).[ مَ طَ ] (ع اِ) وقت اظمای شتران. ج، معاطش. (منتهی الارب) (از آنندراج). هنگام تشنگی شتران. (ناظم الاطباء). هنگام تشنگی. (از اقرب الموارد).[ مُ عَ طْ طَ ] (ع ص) بندکرده. (منتهی الارب) (آنندراج). شتر بنده کرده از نوبهٔ آب. (ناظم الاطباء). باز داشته شده از آب بعمد. (از اقرب الموارد). || تشنه. عطشان. مجازاً بسیار مشتاق و آرزومند: همه به یادت دلم معطش دار هم زبانم به ذکر خود خوش دار. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۸۰).
کلمات همقافیه با «معطش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر