معنی معضد

معنی معضد

7 بازدید
[ مِ ضَ ] (ع اِ) داس درخت بر. (منتهی الارب) (آنندراج). داس و یا شمشیرمانندی که بدان درخت می برند. ج، معاضد. (ناظم الاطباء). دهره. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سیف که خوار داشته شود به درخت بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج). شمشیری که به درخت بریدن مستعمل شده باشد. ج، معاضد. (از اقرب الموارد). و رجوع به معضاد شود. || بازوبند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || توشه دان مسافر که بر بازو افکند. ج، معاضد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ عَ ضْ ضَ ] (ع ص) جامه ای که علم بر بازو دارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جامه ای که بر بازوی آستین آن نگار و یا ریشه باشد. (ناظم الاطباء).
[ مُ عَ ضْ ضِ ] (ع ص) غورهٔ خرما که از یک جانب به رسیدن نزدیک شده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «معضد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید