معنی معشوقه

معنی معشوقه

13 بازدید
[ مَ قَ / قِ ] (از ع، ص، اِ) فغ و محبوب و دلبری که زن باشد. (ناظم الاطباء). زن محبوب. زنی که به او عشق ورزند: معشوقه خراباتی و مطرب باید تا نیم شبان زنان و کوبان آید.عنصری. چو تو معشوقه و چو تو دلبر نبود خلق را به عالم در.مسعودسعد. معشوقهٔ بی عیب مجوی. (اسرارالتوحید، از امثال و حکم ص ۱۷۱۷). یکی چون عاشق بیدل دوم چون جعد معشوقه سیم چون مژهٔ مجنون چهارم چون لب لیلی. خاقانی. ملک زاده چون یک زمان بنگرید می و مجلس و نقل و معشوقه دید.نظامی. معشوقه که دیر دیر بینند آخر کم از آنکه سیر بینند.(گلستان). بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود. حافظ. ای که بر کوچهٔ معشوقهٔ ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش. حافظ. معشوقه که عمرش چون غمم باد دراز امروز تلطفی دگر کرد آغاز. ابوالفضل هروی (از امثال وحکم ص ۱۸۲۸). معشوقه کار افتاده به، دل برده و دل داده به افکنده و افتاده به مجروح و بر کف خنجرش. نشاط. || «ه» در آخر لفظ معشوقه نظر بر قاعدهٔ عربیه نشانهٔ تأنیث است لیکن به قانون فارسیان علامت تأنیث نیست و حرفی است که در اواخر اکثر الفاظ زیاده کنند و مزیدٌ علیه معشوق است مثل عیاره و رقیبه مزیدٌ علیه عیار و رقیب. (از آنندراج) (از غیاث). مرد محبوب. معشوق : و اگر معشوقهٔ تو فریشتهٔ مقرب است که به هیچ وقت از ملامت خلقان رسته نباشی و مردم همیشه در مساوی تو باشند و در نکوهش معشوق تو. (قابوسنامه چ نفیسی ص ۵۶). ناگاه چشم زن بر پای او افتاد، دانست که بلا آمد معشوقه را گفت آواز بلند کن... (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۱۹). - معشوقهٔ روز بینوایی؛ به اصطلاح آن است که مثلاً جوانی به ساده پسری یا زنی بند شده بعد چندی با بهتری از او صحبت درگرفت روزی که وصل معشوق دلخواه میسر نیامد از بینوایی به همان معشوق نخستین که دلش از او کشیده است درسازد و گوید که به معشوقهٔ روز بینوایی درساختم حالا اطلاق آن عام است هر آنچه در ایام بینوایی دست بهم دهد. (آنندراج): اکنون که ز هیچ سو ندارد بازار هنروران روایی من رو به تو آورم که هستی معشوقهٔ روز بینوایی. کمال الدین اسماعیل (از آنندراج). مفلس چو شدیم رو به او آوردیم معشوقهٔ روز بینوایی است خدا. سلیم (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «معشوقه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید