معنی معرکه گرفتن
4 بازدید
[ مَ رَ کَ / مَ رِ کِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) مردم را گرد خود جمع کردن و آنان را با شعبده بازی و مسأله گویی یا مارگیری و مناقب خواندن و شرح معجزات رسول اکرم و اولیای دین سرگرم کردن یا به وسایل دیگر (از قبیل عملیات پهلوانی، قصه گویی و غیره) آنان را مشغول داشتن و سرانجام پولی به عنوان خرجی از آنان خواستن. چنین اشخاصی را «معرکه گیر» و کارشان را «معرکه گیری» و مجموع گوینده و شنونده و مجلسی را که منعقد شده است «معرکه» نامند. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). در میدانها و معابر به سخنوری یا مدیحه خوانی یا قصه سرایی یا مسئله گویی یا مارگیری و شعبده بازی پرداختن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از بهر وصال جا نماند چون معرکهٔ خیال گیرند. ظهوری (از آنندراج). و رجوع به معرکه شود.
کلمات همقافیه با «معرکه گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر