معنی معرکه کردن
5 بازدید
[ مَ رَ کَ / مَ رِ کِ کَ دَ ] (مص مرکب) شیرین کاشتن. کاری را به نحوی جالب و تحسین آمیز انجام دادن: امروز فلانی در آواز خواندن معرکه کرد. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده). سخت خوب از عهده برآمدن. قیامت کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرکه شود.
کلمات همقافیه با «معرکه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر