معنی معرکهگیری
5 بازدید
[ مَ رَ کَ / مَ رِ کِ ] (حامص مرکب) عمل و شغل معرکه گیر. رجوع به معرکه گیر و معرکه گرفتن شود. - امثال: سر پیری و معرکه گیری ؛ در پیری خواهشهای جوانی داشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «معرکهگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر