معنی معرکهگیر
6 بازدید
[ مَ رَ کَ / مَ رِ کِ ] (نف مرکب) آنکه هنگامهٔ بازی را گرم کند چون کشتی گیر و طاس باز و سگ باز و میمون باز و مانند آن. (آنندراج). کشتی گیر و دیگر اهل بازی که در بازار مردم تماشایی را جمع کنند. (غیاث). ریسمان باز و شعبده باز. (ناظم الاطباء). هنگامه گیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرکه گرفتن شود.
کلمات همقافیه با «معرکهگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر