معنی معرض
8 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) جای ظاهر کردن چیزی و به فتح راء نیز درست است. (غیاث) (آنندراج). محل عرض و ظاهر کردن چیزی. (از اقرب الموارد). جایی که چیزی را عرضه می کنند. (ناظم الاطباء). عرضه گاه. نمایشگاه. ج، معارض. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || محل و موقع و محل وقوع. (ناظم الاطباء). موضع. جایگاه : شد خسته دلم نشانهٔ تیرش در معرض زخم او منم تنها.مسعودسعد. یا بیماری که مضرت خوردنیها می داند و همچنان بر آن اقدام می نماید تا به معرض تلف افتد. (کلیله و دمنه). با این همه مقادیر آسمانی و حوادث روزگار آن را در معرض تفرقه آرد. (کلیله و دمنه). خردمند چرب زبان اگر خواهد... باطلی را در معرض حق فرانماید. (کلیله و دمنه). در میان کوکبهٔ خواص و حجاب پیش تخت شد و در موقف خجالت و معرض کفران نعمت سر در پیش انداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۶۳). اعقاب و اولاد او هر آن کس که در دیار هند به صدد ملک و معرض حکم باشد بر این قضیت می رود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران صص ۳۲۱-۳۲۲). از معرض عصیان و موقف کفران تجافی جست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۳). او از این مذاهب تبرا نمود و بدین نسبت انکار کرد و بدین وسیلت از معرض خشم سلطان برخاست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۱). زان دل که به یکدگر بدادند در معرض گفت و گو فتادند.نظامی. چون همه در معرض محو آمدیم محو شوی زود تو هم ای غلام.عطار. به صنوف صروف فتن و محن گرفتار و در معرض تفرقه و بوار معرض سیوف آبدار شدند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۳). بر هریک از سایر بندگان و حواشی خدمتی متعیّن است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و در محل عتاب... (گلستان، چ یوسفی ص ۵۵). ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد درآن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی. سعدی. نبینی که در معرض تیغ و تیر بپوشند خفتان صدتو حریر.(بوستان). هر که متصدی تصنیف کتابی... گردد با نفس خود مخاطره می کند و خود را در معرض معارضهٔ خداوندان فضل و فهم... می آورد. (تاریخ قم ص ۱۳). || جای فروختن برده. نخاس خانه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مجمع مردمان. (ناظم الاطباء). || جوانب شکم. زیر دنده ها. ج، معارض. (از بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مِ رَ ] (ع اِ) جامه ای که برده و کنیز فروختنی را بدان عرضه کنند. (منتهی الارب). جامه ای که در تن برده و کنیز فروختنی کرده و بدان آن را عرضه می کنند. (ناظم الاطباء). جامه ای که دختر در شب عروسی خود را بدان ظاهر سازد و گویند پیراهنی که برده و کنیز را با آن برای فروش عرضه کنند. (از اقرب الموارد). || لفافه ای که می پیچند بر چیز فروختنی. (ناظم الاطباء).[ مُ رِ ] (ع ص) روی برگرداننده از چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). روی برگرداننده و اعراض کننده و پشت کننده. (ناظم الاطباء):{/B وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ . ۱-۶۲۳:۳/}(قرآن ۲۳/۳). و از اینچه دیدم می ترسیدم، اگرچه از تعرض ما معرض بودند... (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۹۶). آنکه معرض را ز زر قارون کند رو بدو آری به طاعت چون کند.مولوی. آفرین ای اوستاد سحرباف که نمودی معرضان را در رصاف.مولوی. || آنکه پیشتر آید هرکه را که قرض دهد یا روی گرداند از وی که منع کند از قرض گرفتن یا کسی که بی باکانه از هرکس و از هر جانب وام گیرد و ادا نکند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). آنکه وام گیرد از هرکس که ممکن باشد. (از اقرب الموارد). || طأ معرضاً حیث شئت؛ یعنی پاسپر کن هرجا که بخواهی باکی نیست ترا و بتحقیق امکانی و قدرتی داری. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ عَ رْ رَ ] (ع ص، اِ) ستور. (منتهی الارب) (آنندراج). چارپا و ستور. (ناظم الاطباء). || چارپایی که داغ بر پهنای ران داشته باشد. (از اقرب الموارد). بزی که دارای داغ عراض باشد. (ناظم الاطباء). || داغ پهن بر سرین ستور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گوشت نیم پخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کلام غیرمُصَرَّح. خلاف مصرح. ج، معارض، معاریض. (از اقرب الموارد). || عرضه شده. در برابر نهاده. مواجه ساخته : به صنوف صروف فتن و محن گرفتار و در معرض تفرقه و بوار معرض سیوف آبدار شدند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۳). و رجوع به تعریض شود.[ مُ عَ رْ رِ ] (ع ص) ختنه کنندهٔ کودکان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر