معنی معرةالنعمان

معنی معرةالنعمان

7 بازدید
[ مَ عَ رْ رَ تُنْ نُ ] (اِخ) شهر بزرگ قدیمی و مشهوری است از اعمال حمص بین حلب و حماة. آب آن از باران و محصولش زیتون و انجیر است. بلاذری در فتوح البلدان گوید: نعمان بن بشر صحابی بدانجا گذر کرد و چون پسری از وی در آنجا بمرد، در آن اقامت گزید و بدین جهت این ناحیه به نام وی معروف گردید. اما این وجه تسمیه به نظر من ضعیف است و من گمان می کنم این شهر به نعمان عدی بن غطفان بن عمروبن بریح بن خزیمه.... منسوب است. ابوالعلاء احمدبن عبداللََّه بن سلیمان معری بدانجا منسوب است. (از معجم البلدان). شهری بزرگ و زیباست میان حماة و حلب و قبر عمربن عبدالعزیز به دو فرسنگی آن است. (سفرنامهٔ ابن بطوطه، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنجا را ذات القصور نیز نامند. (یادداشت ایضاً). مرکز قضاء معرة النعمان است در سوریه با ۶۰۰۰ تن سکنه. شهری است کشاورزی و شن زار و در آن آثار قدیم است. (از اعلام المنجد): یازدهم رجب از شهر حلب بیرون شدیم به سه فرسنگ دیهی بود چند قنسرین می گفتند و دیگر روز چون شش فرسنگ شدیم به شهر سرمین رسیدیم بارو نداشت. شش فرسنگ دیگر شدیم معرةالنعمان بود، بارهٔ سنگین داشت. شهری آبادان و بر در شهر اسطوانهٔ سنگین دیدم چیزی در آن نوشته بود به خطی دیگر از تازی... بالای آن ستون ده ارش قیاس کردم. و بازارهای او بسیار معمور دیدم و مسجد آدینهٔ شهر بر بلندی نهاده است در میان شهر و کشاورزی ایشان همه گندم است و بسیار است و درخت انجیر و پسته و بادام و انگور فراوان است و آب شهر از باران و چاه باشد. در آن مردی بود که ابوالعلاء معری می گفتند، نابینا بود و رئیس شهر او بود... (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ برلین ص ۱۴ و ۱۵). و رجوع به معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی و مادهٔ بعد شود.
[ مَ عَ رْ رَ تُنْ نُ ] (اِخ) قضایی است در سوریه (محافظة حلب) و مرکز آن شهر معرةالنعمان است. (از اعلام المنجد). و رجوع به مادهٔ قبل شود.

کلمات هم‌قافیه با «معرةالنعمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید