معنی معرة
5 بازدید
[ مَ عَ رْ رَ ] (ع اِ) گناه. || رنج. (دهار) (ترجمان القرآن) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بدی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سختی. (دهار) (ترجمان القرآن) (از اقرب الموارد). || خونبها. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تاوان. || تغییر رنگ رخسار از خشم. || کارزار لشکر بی حکم امیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عیب. (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرت شود. || خیانت. (اقرب الموارد). خیانت و در «عاصم افندی» جنایت. (از محیط المحیط). || دغا. (منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ رَ ] (ع اِ) رنگ که به سرخی زند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مَ عِ رَ ] (ع ص) ارض معرة؛ زمین کم گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ عَ رْ رَ ] (اِخ) ستاره ای است سوای کهکشان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). ستاره ای است فروسوی مجره یا فراسوی آن در ناحیهٔ قطب شمال که در آن ستارگان بسیار است. (از معجم متن اللغه).[ مَ عَ رْ رَ ] (اِخ) شهری است میان حماة و حلب. (منتهی الارب). و رجوع به معرة النعمان شود.
کلمات همقافیه با «معرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر