معنی معدی
6 بازدید
[ مِ / مَ ] (ص نسبی) هر چیز منسوب به معده. (ناظم الاطباء). منسوب به معده: عصیر معدی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ ] (ع ص) مسری و سرایت کننده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): چون عضوی از اعضای مردم به بیماری معدی چون آکله و جدری و جذام یا از زهر مار متألم و متأثر گردد از برای سلامت مهجت و ابقای بقایای اعضای آن عضو را اگرچه شریف بود به قطع و حرق علاج فرمایند. (سندبادنامه ص ۷۸).[ مَ دی ی ] (ع ص) ستم دیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هو معدی علیه؛ او ستم دیده است. (ناظم الاطباء).[ مُ دا ] (ع اِ) مالی عنه معدی؛ یعنی تجاوزی نیست از برای من به سوی غیر آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ عَ دْ دی ] (ع ص) تجاوزکننده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «معدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر