معنی معدود

معنی معدود

7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) شمارکرده شده. (غیاث) (آنندراج). شمرده شده و به حساب آمده و حساب شده. (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معدود شدن؛ شمرده شدن : به جهد قطرهٔ باران کجا شود معلوم به چاره برگ درختان کجا شود معدود. امیرمعزی. - معدود گردیدن؛ شمرده شدن. به حساب آمدن : هر که همت او برای طعمه است در زمرهٔ بهایم معدود گردد. (کلیله و دمنه). - غیرمعدود؛ نامعدود. به حساب نیامده. ناشمرده شده. (ناظم الاطباء). - نامعدود؛ ناشمرده. غیرمعدود: من چه گویم که گر اوصاف جمیلت شمرند خلق آفاق بماند طرفی نامعدود.سعدی. و رجوع به ترکیب قبل شود. || چیز اندک. (غیاث) (آنندراج). اندک و قلیل. (ناظم الاطباء). کم. اندک. انگشت شمار. قلیل از عدد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حضرت علیا... محفوف است به دعائی که یادگار نفس معدود و غمگسار نفس مردود خادم است. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۰۳). سباشی تکین با چند کس معدود جان بیرون برد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۶). و در شهر و روستاق صد کس نمانده بود و چندان مأکول که آن چند معدود معلول را وافی باشد. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۱۳۲). به گرد لقمهٔ معدود، خلق گردانند به گرد خالق و بر نقد بی عدد گردم. مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۴ ص ۶۶). نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت نیست دینار و درم یا هوس معدودی. مولوی (کلیات شمس چ فروزانفر ج ۶ ص ۱۵۲). دم معدود اندکی مانده ست نفسی بی شمار بایستی. مولوی (دیوان شمس چ فروزانفر ج ۷ ص ۳۷). دوست به دنیا و آخرت نتوان داد صحبت یوسف به از دراهم معدود.سعدی. ای که در شدت فقری و پریشانی حال صبر کن کاین دو سه روزی به سرآید معدود. سعدی. به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ که همچو روز بقا هفته ای بود معدود.حافظ. - عدهٔ معدودی؛ شمارهٔ کمی. (ناظم الاطباء). - معدودی چند؛ اندکی و شمارهٔ محدودی. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فقهی) هر مالی که موقع معامله، متعارف این باشد که به حسب عدد فروخته شود. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || مهم. عمده. ج، معدودین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه قابل توجه است و به حساب می آید. که بتوان به حساب آورد. که در حساب آید: اهل الهند و الصین مجمعون علی ان ملوک الدنیا المعدودین اربعة فأول من یعدون فی الاربعة ملک العرب... ثم یعد ملک الصین... ثم ملک الروم ثم بلهرا. (اخبار الصین و الهند ص ۱۱، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «معدود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید