معنی معجزة
7 بازدید
[ مُ جِ زَ ] (ع اِ) آنچه نبی عاجز کند بدان خصم را وقت غلبه جستن در دعوی. ج، معجزات. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). امر خارق العاده ای که مردم را از آوردن نظیر آن عاجز می کند و عادةً مقرون به دعوی نبوت است و در این کلمه هاء برای مبالغه باشد. (از اقرب الموارد). و رجوع به معجزه شود.[ مِ جَ زَ ] (ع اِ) کمربند بدان جهت که متصل کمر صاحب خود باشد. (منتهی الارب). کمربند و منطقه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ جَ زَ / مَ جِ زَ ] (ع مص) رجوع به معجز [ مَ جَ / مَ جِ ] شود. || (اِ) جایی که در آن از کسب عاجز باشند و منه الحدیث: ولاتلبثوا بدار معجزة؛ یعنی در جایی که از کسب عاجز باشید اقامت نکنید. (از منتهی الارب). جایی که در آن از کسب عاجز باشند. (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معجزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر