معنی معجری
6 بازدید
[ مِ جَ ] (حامص) معجر بودن. خاصیت معجر داشتن. همچون معجر بودن که سر برهنه را پوشاند: عیسی خرد را کند تابش ماه دایگی مریم عور را کند برگ درخت معجری. خاقانی. و رجوع به معجر شود.
کلمات همقافیه با «معجری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر