معنی معجب

معنی معجب

30 بازدید
[ مُ جَ ] (ع ص) متکبر و خویشتن بین و خودپسند. (غیاث) (آنندراج). متکبر: مستکبر. صاحب عجب. (از اقرب الموارد). خویشتن ستای. خودپسند. مغرور. برترمنش. برتن. بزرگ منش. صاحب عجب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خواجه به پرونده اندرآمده ایدر اکنون معجب شده ست از بر رهوار. آغاجی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هر که را دستگاه خدمت تست بس عجب نیست گر بود معجب. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۵). چو دل شکسته سواری همی گریخت سحر سپیده در دم او چون مبارزی معجب. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۰). بر آسمان به زمینی ز قدر وین عجب است عجب تر آنکه بدین قدر نیستی معجب. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۹). نیست معجب به جود خویش و جهان می نماید به جود او اعجاب.مسعودسعد. در فضل بی نظیر و نه مغرور در اصل بی قرین و نه معجب.مسعودسعد. معجبی یا خود قضامان در پی است ورنه این دم لایق چون تو کی است.مولوی. این سلاح عجب من شد ای فتی عجب آرد معجبان را صد بلا.مولوی. نه گرفتار آمده ای به دست جوانی معجب خیره رای سرکش و سبک پای. (گلستان). مشتی متکبر مغرور معجب نفور. (گلستان). || کسی که کسی را یا چیزی را پسندیده و از کسی یا چیزی او را خوش آمده باشد. کسی که حالت اعجاب او را دست داده باشد از چیزی. کسی که اعجاب آورد. (حاشیهٔ کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶۹): چون شیر سخن دمنه بشنود معجب شد، پنداشت که نصیحتی خواهد کرد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۶۸). این وصف چهار تن را زیبا نماید، آن که جور و تهور را فضیلت شمرد و آن که به رای خویش معجب باشد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۸۵). نه عجب گر فلک و بحر و سحابی تو ولیک این عجب تر که به خود هیچ نگردی معجب. سنائی (دیوان چ مصفا ۲۲۷). پشت دست آیینهٔ روی کند او بدان آیینه معجب چه خوش است. خاقانی. || شگفت شده. || خرم و شاد گشته و شادان. (ناظم الاطباء).
[ مُ عَ جْ جَ ] (ع ص) شگفت انگیز و عجب و حیرت انگیز. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مَ جَ ] (ع اِ) جای شگفت و تعجب. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
[ مُ عَ جْ جِ ] (ع ص) به شگفت آورنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «معجب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید