معنی معتمد علیه
5 بازدید
[ مُ تَ مَ دُنْ عَ لَ یْ هْ ] (ع ص مرکب) آنکه بروی در چیزی اعتماد می کنند. صادق و امین و بادیانت و درست و راست. (ناظم الاطباء). مورد اعتماد. مورد اطمینان : تا به اوج ارادت برسید و مقرب حضرت سلطان و مشارالیه و معتمد علیه گشت. (گلستان). زیرا که به علم و فقاهت معتمد علیه بود. (تاریخ قم ص ۲۹۴). پس معتمد این سخن از معتمد علیه او وزیر صاحب رای نیکو خواه و مشفق بر رعیت بشنید. (تاریخ قم ص ۱۴۶).
کلمات همقافیه با «معتمد علیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر