معنی معبود
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پرستش کرده شده. (آنندراج). پرستش شده. (ناظم الاطباء). آنکه او را پرستند. عبادت شده. پرستيده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): داده است بدو ملک جهان خالق معبود با خالق معبود کسی را نبود کار.منوچهری. || خداوند تبارک و تعالی. (ناظم الاطباء). خدا. خدای تعالی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): چهارم نطق گويايی صفات ذات معبود است به پنجم پای پوئيدن به سوی کعبهٔ جانان. ناصرخسرو. چو دانستی که معبودی ترا هست بدار از جستجوی چون و چه دست.نظامی.
کلمات همقافیه با «معبود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر