معنی معبد

معنی معبد

3 بازدید
[ مَ بَ ] (ع اِ) محل عبادت. پرستشگاه. جای عبادت. ج، معابد. (ناظم الاطباء). جايی‌ که عبادت کنند. (از اقرب الموارد). عبادتگاه‌ و جای پرستش نصاری و به معنی جای‌ عبادت مسلمانان نيز آيد. (غياث) (آنندراج). پرستشکده. عبادت‌جای. نمازخانه. پرستش‌جای. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): از آن جايگاه به شهری رفت که‌ معبد اهل هند بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌412). {P(1) -رسم‌الخط فارسی از مُعايَنَه عربی است ودر فارسی غالباً به کسر ياء و نون تلفظ می‌شود. P}{P(2) .(فرانسوی) xueil rus etnecseD - P}{$21110$}
[ مِ بَ ] (ع اِ) بيل و کلند. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). مِسحاه. ج، مَعابِد. (اقرب الموارد) (محيطالمحيط).
[ مُ عَ‌بْ بَ ] (ع ص) نرم. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). || خوار. (منتهی‌ الارب). خوار و ذليل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معنی بعد شود. || گرامی داشته شده از لغات اضداد است. (منتهی الارب). گرامی‌داشته‌شده. (ناظم‌ الاطباء). مکرم و معظم چنانکه گويی او را عبادت می‌کنند، از لغات اضداد است. (از اقرب الموارد). || عبادت کرده شده. (آنندراج) (غياث). || ميخ زده شده. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). ميخ. (از اقرب‌ الموارد). || تيزشهوت از گشن. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). || شهری که اثر و عَلَم و آب ندارد. || شتر قطران ماليده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). || شتر رام. (منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء). || طريق معبد، راه کوفته و پا سپر کرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد).
[ مُ بَ ] (ع ص) به بندگی گرفته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اِعباد شود.
[ مُ عَ‌بْ بِ ] (ع ص) عبادت‌کننده. (ناظم الاطباء).
[ مِ بَ ] (اِخ) ابن خالد جهنی مکنی به‌ ابوزرعه (متوفی به سال 72 هـ . ق.) صحابی و از کسانی است که در اسلام قديمند. وی از حاملان لوا در روز فتح مکه بود. (از اعلام‌ زرکلی ج 3 ص‌1053).
[ مَ بَ ] (اِخ) رجوع به ابوخميصه‌ معبدبن عباد شود.
[ مَ بَ ] (اِخ) ابن عباس‌بن عبدالمطلب‌ هاشمی (متوفی به سال 35 هـ . ق.). پيغمبر اکرم او را والی مکه ساخت. وی در افريقا شهيد شد. (از اعلام زرکلی ج‌3 ص‌1053). و رجوع به تاريخ‌الخلفا ص‌112 و 209 شود.
[ مَ بَ ] (اِخ) ابن عصم‌بن النعمان‌ التغلبی. وی اول کسی است که گفت: «هذه‌ بتلک و البادی اظلم» و اين سخن مثل ساير گرديد. معبد، معاصر شرحبيل‌بن الحارث‌ الکندی از ملوک کنده در ايام جاهليت بود. (از اعلام زرکلی چ 2 جزء 8 ص‌177). و رجوع به تاريخ الخلفا ص‌112 و 209 شود.
[ مَ بَ ] (اِخ) ابن وهب (متوفی به سال‌ 126 هـ . ق.) از موسيقی‌دانان معروف در صدر اسلام است. اصل او از موالی است. در مدينه‌ نشأت يافت. در اوان جوانی گوسفندچرانی‌ می‌کرد و گاهی به تجارت می‌پرداخت و چون‌ نبوغش در موسيقی آشکار شد بزرگان مدينه‌ بدو اقبال کردند. سپس به شام رفت و به امرای‌ آنجا پيوست و مقامی بلند يافت. وی عمری‌ طولانی پيدا کرد و در اواخر عمر آوازش قطع‌ گرديد. (از اعلام زرکلی ج‌3 ص‌1054): مرغ چنان بوکلک دهانش به تنگی‌ در گلوی او چگونه گنجد معبد. منوچهری (ديوان چ دبيرسياقی چ 1 ص‌15). بادِ بَزين صِناعتِ مانی کُند همی‌ مرغ حزين روايت معبد کُند همی. منوچهری (ديوان چ دبيرسياقی ص‌136) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). يکی چون معبد مطرب، دوم چون زلزل رازی‌ سيم چون ستی زرين چهارم چون علی بيکی. منوچهری (ديوان چ دبيرسياقی چ 1 ص‌109). تا ياد کنند اهل دانش‌ از شعر عبيد و صوت معبد. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص‌135).

کلمات هم‌قافیه با «معبد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید