معنی معاينه
4 بازدید
[ مُ یَ نَ ] (ع مص) روياروی چيزی را ديدن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادرزوزنی). ديدن به چشم. (منتهی الارب) (آنندراج). به چشم ديدن. عِيان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاينه شود. -امثال: ليس الخبر کلمعاينه. (حديث). || برادر مادر و پدری بودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ بعد شود. || (اِمص) برادری از پدر و مادر و گويند: بينهم معاينه؛ ای اخوه من اب و ام. (ناظم الاطباء). برادری ميان اعيان يعنی برادری از پدر و مادر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معاينه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر