معنی معايش
4 بازدید
[ مَ یِ ] (ع اِ) جِ معيشه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ترجمانالقرآن). اسباب زندگانی. جِ معيشت. (آنندراج) (غياث). اسباب زندگانی و لوازم زندگانی. (ناظم الاطباء): ابواب معايش لشکر در انحطاط افتاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص358). و رجوع به معيشه و معيشت شود.
کلمات همقافیه با «معايش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يش» برای سرودن شعر