معنی معاوره
4 بازدید
[ مُ وَ رَ ] (ع مص) عاريت دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آن که چيزی گاه اين را گيرد و گاه آن. (تاج المصادر بيهقی). همديگر به نوبت گرفتن چيزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || راست بکردن ترازوها و پيمانهها با يکديگر. (المصادر زوزنی). اندازه کردن پيمانه را و همچنين است معايره. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). اندازه کردن پيمانه و آن را معايره نيز گويند. (اقرب الموارد). واکندن ترازوها و پيمانهها. واکن کردن ترازوها و پيمانهها. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || هر چه ديگری کند با او همان کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معاوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر