معنی معاوده
5 بازدید
[ مُ وَ دَ ] (ع مص) ديگرباره با کاری بازگشتن. (تاج المصادر بيهقی). عِواد. بازگشتن به اول کار. (منتهی الارب) (آنندراج). بازگشتن به کار اوّل. (از اقرب الموارد). بازگشتن به اول چيزی. (ناظم الاطباء). || باز گرديدن. (منتهی الارب) (آنندراج): عاودته الحمی معاوده و عواداً، دوباره برگشت تب او. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاودت شود. || مره بعد اخری خواستن چيزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || دوباره سؤال کردن از کسی مسأله را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چيزی را عادت خود قراردادن. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط).
کلمات همقافیه با «معاوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر