معنی معاود
5 بازدید
[ مُ وِ ] (ع ص) آن که پيوسته بر کاری باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ماهر در عمل خويش. (از اقرب الموارد). || خویگر به چيزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مواظب. (اقرب {P(1) -در منتهی الارب چ تهران اين کلمه«معاعاه» آمده است و درست نمینمايد زيرا اين کلمه مصدر باب مفاعله است از مادهٔ «عوی» چنانکه در خود منتهی الارب هم ذيل همين ماده آمده است. P}{$21106$}الموارد). || دلاور. (منتهی الارب) (آنندراج). شجاع و دلاور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازگشتکننده به کار نخستين. برگردنده. مراجعتکننده. و رجوع به معاوده و معاودت شود.
کلمات همقافیه با «معاود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر