معنی معاهده.
5 بازدید
[ مُ هَ دَ / مُ هِ دِ ] (از ع، اِمص، اِ) عهد و سوگند و پيمان و شرط. (ناظم الاطباء). معاقده. ميثاق. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاهده شود. || اسم نوعی از عقد صلح بين مسلمانان و غير مسلمانان است که پيش از جنگ و يا به عنوان ختم جنگ منعقد میشد و نتيجهٔ آن صلح موقت است (بهعکس عقد ذمه) و در متن عقد بايد مدت آن معلوم گردد و عقد مذکور استقلال سياسی خصم را از بين نمیبرد و طرف اين عقد ممکن است ذمی يا غير ذمی باشد و پس از انعقاد اين عقد، طرف را معاهد ناميدهاند، به جای معاهده لغت مهادنه هم بکار رفته است. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). و رجوع به مُعاهِد شود. || به معنی عهد (در مقابل نذر) است. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). || در اصطلاح حقوق بينالمللی عمومی به معنی قرارداد بينالمللی است. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی).
کلمات همقافیه با «معاهده.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ه.» برای سرودن شعر