معنی معاندت.

معنی معاندت.

5 بازدید
[ مُ نَ / نِ دَ ] (از ع، اِمص) تمرد و سرکشی و مخالفت و عداوت و دشمنی. (ناظم‌ الاطباء). ستيزه. ستيهندگی. عناد. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا): از جهت الزام‌ حجت و اقامت بينت به رفق و مدارا دعوت‌ فرمود و به اظهار آيات مثال داد تا معاندت و تمرد کفار ظاهر گشت. (کليله و دمنه چ‌ مينوی ص‌3). چون تأملی فرمايد و تمييز ملکانه بر تزوير تو گمارد فضيحت تو پيدا آيد و نصيحت از معاندت جدا شود. (کليله و دمنه). اين قاعدهٔ خلاف بگذار وين خوی معاندت رها کن.سعدی. و رجوع به معانده شود. - معاندت کردن؛ ستيهيدن. (يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا). - معاندت نمودن؛ ستيهيدن. ستيزه کردن. عناد ورزيدن. مخالفت کردن‌: تقدير آسمانی با او معاندت می‌نمود. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص‌392).

کلمات هم‌قافیه با «معاندت.»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ت.» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید