معنی معالاه
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) برآمدن بر چيزی. (از منتهی الارب ). برآمدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بلند برآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || بلند گردانيدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بيهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بلند کردن چيزی و آن را بلند قرار دادن. (ناظم الاطباء). || با کسی نبرد کردن به بلندی. (تاج المصادر بيهقی). به بلندی با کسی نورد کردن. (المصادر زوزنی). و رجوع به معالات کردن شود. || برزَوَر چيزی نهادن. (المصادر زوزنی). به زبر چيزی نهادن. (تاج المصادر بيهقی). || به حجاز آمدن. (تاج المصادر بيهقی). به عاليه۱ درآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج). به عاليهٔ نجد درآمدن. (از اقرب الموارد). || خبر مرگ کسی آشکار کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || عال عنی؛ يعنی کناره کن از من و يک سوشو. (منتهی الارب). به صيغهٔ امر يعنی کناره گزين از من و يک سو شو. (ناظم الاطباء). || عال علی؛ بار کن برمن. (منتهی الارب). به صيغهٔ امر يعنی بار کن بر من. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معالاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر