معنی معاقله

معنی معاقله

6 بازدید
[ مُ قَ لَ ] (ع مص) به خرد با کسی‌ نبرد کردن. (تاج المصادر بيهقی). به خرد نبرد کردن. (منتهی الارب) (آنندراج): عاقله‌ معاقله فعقله؛ نبرد کرد او را در خرد پس اعقل‌ و با خردتر از او بود. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). || مساوات کردن، و منه الحديث: المرأه تعاقل الرجل الی ثلث ديتها؛ ای تساويه‌ يعنی زخم موضحهٔ مرد و موضحهٔ زن در کم‌ از ثلث برابر است پس هرگاه ديت جنايت زن‌ به ثلث رسد يا زايد شود ديت آن نصف ديت‌ مرد گردد ... (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). مساوات کردن، الحديث: المرأه تعاقل الرجل الی ثلث ديتها؛ ای‌ تساويه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «معاقله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید