معنی معاقبه
5 بازدید
[ مُ قَ بَ ] (ع مص) عقاب. (تاج المصادر بيهقی) (المصادر زوزنی). عقوبت کردن. (ترجمان القرآن). شکنجه کردن کسی را به سبب گناهی که کرده است. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) ( از اقرب الموارد). شکنجه کردن. (آنندراج). || از پی کسی درآمدن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادر زوزنی). از پس کسی آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || همديگر به نوبت سوار شدن بر راحله. (منتهی الارب) (آنندراج). به نوبت سوار شدن بر اسب. (از اقرب الموارد): عاقب زيد عمرواً؛ زيد و عمرو به نوبت سوار شدند. و گويند مطلق در نوبت استعمال شود و اختصاص به سوار شدن ندارد. (از ناظم الاطباء). || در پی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج)؛ عاقب بين شيئين؛ يکی از آن دو چيز را پس ديگر آورد. (ناظم الاطباء). || غنيمت يافتن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادر زوزنی). وقوله تعالی: {/Bفَعََاقَبْتُمْ ؛9-960:11/} ای فغنمتم۱. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (در اصطلاح عروض) نوعی از تصرفات عروض را گويند و آن معاقبت است بين ياء و نون از مفاعيلن يعنی وقتی يکی از آن دو ساقط شود ديگری بماند و ساقط شدن آن دو با هم جايز نيست. (از منتهی الارب). نوعی از تصرفات عروض است. (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به معاقبت شود.[ مُ قِ بَ ] (ع ص) ابل معاقبه؛ شتر که گاهی گياه شور و گاهی گياه شيرين چرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معاقبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر