معنی معافر
5 بازدید
[ مَ فِ ] (اِخ) شهری است يا موضعی است به يمن. (منتهی الارب) (آنندراج). نام شهری يا موضعی به يمن. (ناظم الاطباء). شهری است. (اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد و معافری و معافريه شود.[ مُ فِ ] (ع ص) مردم نرمرفتار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || آن که با کاروانيان رود و فضلهٔ ايشان خورد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آن که با کاروانيان رود و از فضل ايشان چيزی بدو رسد: و لابد للمسافر من معونهالمعافر. (از اقرب الموارد). || آن که از بهر مردم حج کند. (دهار). حجهفروش. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ فِ ] (اِخ) پدر قبيلهای از همدان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نام قبيلهای است در يمن و جامههای معافری منسوب بدان است. (از معجم البلدان). و رجوع به اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص168 و معافری و معافريه و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «معافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر