معنی معافاه
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) عافيت دادن. (المصادر زوزنی). نگاه داشتن خدای کسی را از رنج و بيماری و عافيت دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): عافاه اللََّه من المکروه مُعافاهً و عِفَاءً وَ عافِيهً، خدای او را از بيماريها و بلا دور داشت و دردهای او را از ميان برد و هر بدی را از وی دفع کرد. و گويند عافيه اسم است از آن. (از اقرب الموارد). || عافيت دادن خدای مردم را از اذيت تو و تو را از اذيت مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): عافاه اللََّه معافاه؛ خدای او را از مردم و مردم را از او در امان نگاهداشت. (از اقرب الموارد). || بیپروا کردن خدای تو را از ايشان و ايشان را از تو. (از منتهی الارب) (ازآنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معافاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر