معنی معاطاه
6 بازدید
[ مُ ] (ع مص) ورزيدن کودک جهت اهل خود و دادن ايشان را آنچه خواهند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ورزيدن. (آنندراج): عاطیالصبی اهله معاطاه؛ ورزيد و کسب کرد آن کودک جهت کسان خود و داد ايشان را آنچه خواستند. (ناظم الاطباء). || کسی را خدمت کردن. (تاج المصادر بيهقی). خدمت کردن و نگاه داشتن حق کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خدمت کردن. (آنندراج). || چيزی فا کسی دادن. (تاج المصادر بيهقی). عطا نمودن. عِطاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چيزی به کسی دادن. (از اقرب الموارد). دادن. (آنندراج). || همديگر گرفتن. (منتهی الارب). از همديگر گرفتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «معاطاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر