معنی معاشرت

معنی معاشرت

4 بازدید
[ مُ شَ / شِ رَ ]۱ (از ع، اِمص) آميختن و با هم آميزش کردن. (آنندراج). با هم زيست کردن و با کسی زندگانی نمودن. (غياث). اختلاط و آميزش با هم و گفت و شنيد با هم و الفت و مصاحبت و همدمی و رفاقت و زندگانی با هم و خوردن و آشاميدن‌ با هم. (ناظم الاطباء). نشست و برخاست. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): آنجا که‌ جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم شده باشند... (کليله و دمنه). و شاعر بايد که در مجلس محاورت خوشگوی‌ بود و در مجلس معاشرت خوشروی. (چهارمقاله). در بعضی ايام در اثنای معاشرت‌ که سورت شراب عنان تماسک او بستده بود مباسطتی بيش از قدر خويش آغاز کرد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌318). هر روز با حريفی و هر شب با ظريفی به معاشرت‌ و مباشرت مشغولی. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ‌ 1 تهران ص 345). به خدمت سلطان رسيد و به معاشرت و منادمَت او مخصوص شد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌435). او را پيش تخت خواند و در مجلس معاشرت‌ نشاند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران‌ ص‌436). فصلی در همان روز اتفاق بياض‌ افتاد در حسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را بکار آيد... (گلستان). و رجوع به معاشره شود. - خوش‌معاشرت. رجوع به همين ماده‌ شود.

کلمات هم‌قافیه با «معاشرت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید