معنی معاشر

معنی معاشر

5 بازدید
[ مُ شِ ] (ع ص) با کسی زندگانی کننده‌ يعنی هم‌صحبت و رفيق. (آنندراج) (غياث). يار و رفيق و دوست و همدم و دوست‌ مصاحب و هم‌سفره و هم‌خوراک. ج، معاشران. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی از معاشرت. آنکه آميزش و خلطه و رفت و آمد با کسی دارد. خوش زيست. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): چار چيز است خوش آمد دل خاقانی را گر تو اهلی و معاشر مده اين چار ز دست. خاقانی. با وزرا و کتاب ايشان مجالس و معاشر و به‌ مآثر و مفاخر... متحلی شده. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص‌280). سر کوی ماهرويان همه روز فتنه باشد ز معربدان و مستان و معاشران و رندان. سعدی. ساقی قدحی قلندری وار درده به معاشران هشيار.سعدی. دوام عيش و تنعم نه شيوهٔ عشق است‌ اگر معاشر مايی، بنوش نيش غمی.حافظ. معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبی خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد. حافظ. مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ ولی معاشر رندان آشنا می‌باش.حافظ.
[ مَ شِ ] (ع اِ) جِ مَعْشَر. (ترجمان‌ القرآن) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب‌ الموارد). گروههای دوستان و به معنی مطلق‌ گروه نيز آمده و اين جمع معشر است. (آنندراج) (غياث). و رجوع به معشر شود.

کلمات هم‌قافیه با «معاشر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید