معنی معارضه
4 بازدید
[ مُ رَ ضَ ] (ع مص) دور شدن از کسی و يک سو گرديدن و برگشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از کسی با يک سوی شدن. (تاج المصادر بيهقی). || سير کردن برابر کسی. (از منتهی الارب) (ازآنندراج) (از اقرب الموارد). روبروی کسی سير کردن. (از ناظم الاطباء). || پيشاپيش آمدن کسی را در راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || در راه همراه جنازه گشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). در راه همراه جنازه گشتن و از منزل با آن نبودن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مقابله کردن کتاب را با کتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مکافات کردن بدانچه ديگری کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). کردن کاری که ديگری کندو آوردن چيزی که ديگری آرد. (از اقرب الموارد). || با کسی برابری کردن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). || پيش آوردن ناقه را به فحل جهت گشنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || مدارسه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به کرانهها راه رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). || فرزند حرام آوردن. (منتهی الارب). - ابنالمعارضه؛ فرزند زنا۲. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط) (از تاجالعروس). || مبادله. بيع متاع به متاع، بینقدی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از معجم متناللغه).
کلمات همقافیه با «معارضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر