معنی معاذ
8 بازدید
[ مَ ] (ع مص) پناه بردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غياث) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - معاذاللََّه؛ کلمهٔ انکار يعنی پناه میبرم به خدا و اين کلمه را در انکار شديد گويند مانند کلمهٔ برکست و يا برگست و ژگس. (ناظم الاطباء). معاذ مصدر ميمی است که در ترکيب مفعول مطلق فعل محذوف واقع شده و آن اعوذ باشد پس در اصل اعوذ معاذاللََّه بود يعنی پناه میخواهم پناه خواستن به خدای تعالی. (غياث) (آنندراج). پناه بخدا. خدای مکناد. حاش للََّه. پرگست. پرگس. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):{/Bقََالَتْ هَيْتَ لَکَ قََالَ مَعََاذَ اَللََّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوََايَ إِنَّهُ لاََ يُفْلِحُ اَلظََّالِمُونَ . 13-2612:23/}(قرآن 12/23). {/Bقََالَ مَعََاذَ اَللََّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلاََّ مَنْ وَجَدْنََا مَتََاعَنََا عِنْدَهُ إِنََّا إِذاً لَظََالِمُونَ . 1-1312:79/}(قرآن 12/79). معاذاللََّه که من نالم ز خشمش وگر شمشير بارد ز آسمانش. يوسف عروضی. چرا نتاند تاند من اين غلط گفتم بدين عقوبت واجب شود معاذاللََّه. فرخی (ديوان چ دبيرسياقی ص357). معاذاللََّه که خريدهٔ نعمتهايشان باشد کسی. (تاريخ بيهقی چ اديب ص386). معاذاللََّه چنين نتواند الا خدای پاک بیانباز و ياور.ناصرخسرو. طيبتی میکنم معاذاللََّه از پی خرمی مجلس شاه.مسعودسعد. نه نگفتم نکو۱ معاذاللََّه بل همه کار من به سامان است.مسعودسعد. بنگفتم نکو۲ معاذاللََّه اين سخن را قوی نيامد لاد.مسعودسعد. گمان مبر که به روی تو ای بهشتیروی نظر به چشم خيانت کنم معاذاللََّه.سوزنی. ترا هجا نکند انوری معاذاللََّه نه او که از شعرا کس ترا هجا نکند.انوری. ز بند شاه ندارم گله معاذاللََّه اگر چه آب مه من ببرد در مه آب.خاقانی. آن عرب گفتا معاذاللََّه لا من عنب خواهم نه انگور ای دغا.مولوی. چنين صورت نبندد هيچ نقاش معاذاللََّه من اين صورت نبندم.سعدی. به مأوی سرفرود آرند درويشان معاذاللََّه وگر خود جنهالمأوی بود مأوای درويشان. سعدی. دوستان هرگز نگردانند رو از جور دوست نی معاذاللََّه قياس دوست با دشمن مکن. سعدی. معاذاللََّه که ما به غير از ائمهٔ دوازدهگانه که امامت ايشان محقق و روشن است ديگری را امام دانيم. (تاريخ قم ص218). پس مهتدی گفت معاذاللََّه، پناه میگيريم به خدا از آنکه من به جور حکم کنم. (تاريخ قم ص148). و رجوع به عوذ و عياذ شود. || (اِ) جایپناه. (منتهی الارب) (آنندراج). (غياث) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ملاذ. ملجأ. کهف. مأوی. پناه. پناهگاه. اندخسواره. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ ] (اِخ) ابن جبلبن عمروبناوس انصاری خزرجی مکنی به ابوعبدالرحمن (20 قبل از هجرت -18 هـ . ق.) از صحابهٔ جليلالقدر و عالم به حلال و حرام بود و در جوانی اسلام آورد و در جنگهای بدر واحد و خندق حضور داشت و پيغمبر او را پس از غزوهٔ تبوک به عنوان قاضی و راهنما به سوی اهل يمن گسيل داشت و نامهای به آنان فرستاد و چنين نوشت: «انی بعثت لکم خير اهلی»۳ و معاذ تا هنگام رحلت پيغمبر در يمن بود و چون ابوبکر به خلافت رسيد به مدينه بازگشت و سپس با ابوعبيدهٔ جراح در جنگ شام شرکت کرد و چون ابوعبيده در عمواس به مرض طاعون دچار شد معاذ را به جای خود تعيين کرد. از او در صحيحين 157 حديث نقل شده است. وی در اردن درگذشت. (از اعلام زرکلی ج3 ص1050): پرهيزگارتر ز معاذ جبل تويی چه آنکه آشکاره و چه آنکه در نهان. خاقانی. چون باز به طاعت آيی از پاکدلی يحيیبن معاذی و معاذ جبلی.خاقانی.[ مُ ] (اِخ) ابن صرم خزاعی، فارس خزاعه و از شعرای جاهليت بود. وی اول کسی است که گفت: «زر غباً تزدد حباً». (از اعلام زرکلی چ 2 جزء 8 ص167).[ مُ ] (اِخ) ابن عفراء صحابی است. (از منتهی الارب). از بيعت کنندگان عقبهٔ اولی۴است. نام پدر وی حارثبن رفاعه و نام مادرش عفراء بنت عبيدبن ثعلبه است. ابوجهل به دست معاذ و برادرش معوذ در سال دوم هجرت به قتل رسيد و پيغمبر شمشير و زره ابوجهل را به معاذ داد. و رجوع به امتاع الاسماع ص33 و 91 و حبيبالسير چ خيام ج 1 ص321 و 340 شود.[ مُ ] (اِخ) ابن عمروبن الجموحبن زيد (وفات در حدود 25 هـ . ق.) از صحابهٔ دلير بود در عقبه و بدر شرکت داشت و در جنگ بدر ساق پای ابوجهل را قطع کرد و دست خود او نيز به وسيلهٔ عکرمهبن ابیجهل بريده شد اما او تا آخر روز همچنان به جنگ ادامه داد. وی تا خلافت عثمان زنده بود. (از اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص167).[ مُ ] (اِخ) ابن مسلم هراء نحوی مکنی به ابومسلم (متوفی به سال 187 هـ . ق.) اديب معمری از اهل کوفه بوده است. وی تأليفاتی در نحو داشته که از ميان رفته است. (از اعلام زرکلی ج3 ص1050). و رجوع به وفيات {P(1) -در نسخهٔ چ رشيد ياسمی ص 55: نه بگفتم بگو... P}{P(2) -در نسخهٔ چ رشيد ياسمی ص 105: نه بگفتم نگو... P}{P(3) -من بهترين کسان خود را به سوی شمافرستادم. P}{P(4) -چنين است در حبيب السير ولی در امتاعالاسماع ص33 وی را از بيعتکنندگان عقبهٔ ثانيه آورده است. P} &{$21091$}الاعيان ج 2 ص218 و فهرست ابنالنديم شود.[ مُ ] (اِخ) ابن معاذ. رجوع به ابوالمثنی معاذبن معاذ... شود.
کلمات همقافیه با «معاذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اذ» برای سرودن شعر