معنی معاداه
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) (از «عدو») دشمنی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با کسی دشمنی کردن. (تاج المصادر بيهقی) (از اقرب الموارد). و رجوع به معادات و معادا شود. || پی يکديگر زدن و انداختن دو شکار را در يک تک. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرفتن از موی کسی. (از منتهی الارب). گرفتن موی کسی را يا بلند کردن آن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عِداء شود. || نبرد کردن در دويدن. (از منتهی الارب) (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «معاداه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر