معنی معاتبت فرمودن
6 بازدید
[ مُ تَ / تِ بَ فَ دَ ] (مص مرکب) معاتبت کردن: ملک دانشمند را مؤاخذت و معاتبت فرمود. (گلستان). رجوع به معاتبت کردن شود.
کلمات همقافیه با «معاتبت فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر