معنی معاتب

معنی معاتب

5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) ملامت‌کرده‌شده و سرزنش‌شده. (ناظم الاطباء). عتاب‌کرده‌شده. (غياث): بزرگوارا من خود معاتبم ز خرد چه باشد ارتو نباشی بر اين خطا عاتب. عثمان مختاری (ديوان چ همايی ص‌31). {P(1) -در ناظم الاطباء مَعا ضبط شده و ظاهراًدرست نيست. P}{P(2) -در ناظم الاطباء مَعا ضبط شده و ظاهراًدرست نيست. P}{P(3) -در ناظم الاطباء معائب جمع عيب آمده‌است. P} {P(4) -در اقرب الموارد جمع معاب و معابه،معايب آمده است. P}{$21086$}و ما را به کرد خويش مأخوذ و متهم و معاتب‌ و معاقب گرداند. (سندبادنامه ص‌79). و رجوع به معاتبه و معاتبت شود.
[ مُ تِ ] (ع ص) ملامت‌کننده و سرزنش‌کننده. (ناظم الاطباء). عتاب‌کننده. (غياث): با روح دو بسدش معاشر با عقل دو نرگسش معاتب. انوری (ديوان چ مدرس رضوی ج‌1 ص‌34). و رجوع به معاتبه و معاتبت شود.

کلمات هم‌قافیه با «معاتب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید